نگاهی فراتر و گسترده‌تر

خاطره من به اولین روزی برمی‌گردد که محصولات اوه را فروخته بودیم و حدود هشتاد هزار تومان اولین فروش ما بود.

خدمت حاج آقا رسیدم تا خبر را عرض کنم و ایشان را دیدم که کنار استخر قدم می‌زدند. به حاج آقا گفتم: «مژده حاج آقا! امروز دشت کردیم و در اولین روز کاری فروش خوبی داشتیم.»  ایشان فرمودند: چه‌قدر؟ گفتم: هشتاد هزار تومان. حاج آقا گفتند: ان شاءا…  بشود ۸۰۰ هزار تومان، ۸ میلیون تومان، ۸۰ میلیون تومان.

گفتم:«ان شاءا…!» اما پیش خودم گفتم: «این رقم‌ها که خیلی زیاد است.»

ولی حالا به لطف خداوند به رقم‌های بسیار بالاتری در فروش رسیده‌ایم.

منظور من از نقل این خاطره این نکته بود که حاج آقا به من یاد دادند که هیچ وقت فقط یک قدم جلوی پایم را نگاه نکنم و دیدم فراتر و گسترده‌تر باشد.