دریاشود آن رود قسمت بیستم

آن روز به برادر همسرم آقای حاج سید تقی #فاضلیان که در همدان ساکن بود، زنگ زدم و از او

Read more

دریاشود آن رود قسمت نوزدهم

بعد ازجنگ #ارز به آن معنا وجود نداشت و مواد اولیه را نمی‌توانستیم وارد کنیم. ما باز هم تصمیم گرفتیم

Read more

دریاشود آن رود قسمت هجدهم

روزهای اوج #انقلاب، کارگرها برای راهپیمایی کارخانه را تعطیل کردند و مدتی کار تولید خوابید. با وجود این حقوق همکارانمان

Read more

دریاشود آن رود قسمت هفدهم

محصولات کارخانه تا این زمان سفیدکننده بود و مایع ظرفشویی و جرم‌گیر و شیشه‌ پاک‌کن و نرم کننده حوله و

Read more

دریاشود آن رود قسمت شانزدهم

همسرم همراه من وسایل را می‌برد و می‌آورد و از آن‌جا که هم شور و شوقی بود و هم تعهد

Read more
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: